گفت‌وگوی ملی نیاز روز ایران

فارغ از راستی یا ناراستی قضاوت طبیب دارالفنون، یکی از انگارههای رایج درباره مردم کشورمان همواره این بوده که «ایرانیان اصولاً اهل گفتوگو نیستند.» داستان معروف «فارسی شکر است» محمد علی جمالزاده ناظر معاصر این پندار است که ایرانیان، در خوشبینانه ترین حالت اهل منولوگ هستند و نه دیالوگ. مدافعان این نظریه برای اثبات صحت ادعای خود، پیشینه فرهنگی، تاریخی، اجتماعی،روانشناختی و… را یادآور میشوند تا در نهایت به این نتیجه برسند که «آرکی تایپ» و ناخودآگاه جمعی ایرانیان از «گفتوگو» به معنای مصطلح،رایج و امروزی آن گریزانند.

به تعبیر کارل گوستاو یونگ، «آرکی تایپ» یا «کهن الگو» میراثی از زندگی تاریخی گذشته همچنین طرح و رفتاری مشترک از ناخودآگاه جمعی است. به عبارت سادهتر این « نمونههای ازلی» دستهای از رفتارهای نیاکان بدوی ما هستند که به خاطر تکرار، به صورت محتویات موروثی به انسان امروز منتقل شده و غریزی مینماید.   این در حالی است که برخی اندیشمندان در نقطه مقابل بر این باورند اداره و حفظ حکومت مرکزی کشوری- که همواره روی گسل تهاجم قرار داشت- با تنوع و تکثر قومی، زبانی و فرهنگی جز از مسیر «گفتوگو» و «تفاهم»  میسر نبود؛ و به واسطه همین ظرفیت است که ایرانیان مسلمان شدند اما عرب نشدند.

اینکه پیشینه تاریخی، اجتماعی،روانشناختی و سیاسی ایران به کدام یک از نظریههای بالا نزدیک تر است، مجالی دیگر میطلبد اما آنچه امروز خودنمایی میکند این است که علی الظاهر دوگانه «سکوت- گفتوگو» در روند دگردیسی تاریخی خود – حداقل در عرصه سیاست ورزی-  به دو گانه «گفتوگو- جنگ» تبدیل شده است. نمونه روشن این دو قطبی، در موضوع اتمی ایران قابل مشاهده بود. شماری از کشورها از جمله برخی همسایگان، همچنین رژیم صهیونیستی تنها به گزینه مقابل گفتوگو قائل بودند و در مقابل اراده هایی قرار داشت که تنها راه حل را دور میز مذاکره جستوجو میکرد. هر دو الگو نیز در همه کشورهایی که مستقیم و غیر مستقیم به پرونده هستهای مرتبط یا ذی نفع بودند، مدافعان و مخالفان سرسختی داشت.

با این همه خواست جمعی کشورهای دور میز- که ایدئولوژی، منافع، مطالبات، همپیمانان و رقبای متفاوتی داشتند- در نهایت همه گزینههای غیر مسالمت جویانه را کنار گذاشت و طرفین پیش از هر چیز بر «تفاهم» از راه گفتوگو، تفاهم کردند. به اعتقاد ناظران مذاکرات سخت، فشرده و طولانی هستهای ایران و ۱+۵ در آخر نه به یک توافق صرفاً سیاسی یا فنی، بلکه به ارائه پایلوتی برای حل مناقشات جدی و حیاتی از مجرای گفتوگو منجر شد. همین توفیق بود که سبب شد حسن روحانی رئیس جمهورِی منادی گفتوگو، خواهان تسری این الگو به بحرانهای بینالمللی و چالشهای داخلی شود. بر اساس منطق
رئیس جمهوری، به همان اندازه که برای جنگ دلیل هست، برای صلح نیز دلیل وجود دارد و تنها کافی است به همان اندازه که در جنگ، جدیت وجود دارد، در گفتوگو نیز جدیت وجود داشته باشد.

  به اعتقاد ناظران، نتیجه دو انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و مجلس شورای اسلامی اخیر، بیش از آنکه رقابت انتخاباتی بین دو جریان سیاسی باشد – که در اداره کشور در مواردی با هم اختلاف نظر دارند- تبلور دو دیدگاه متفاوت در مقولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی ورزشی بود که در گذشته نیز کما بیش وجود داشت اما امروز تمام قد عرض اندام کرده و در پی تثبیت و تحکیم پایههای فکری و رفتاری خود است. به عبارت دقیق تر انتخابات یک دهه اخیر و رویدادهای پر رنگ سیاسی این سنوات، مانند قله کوه یخ تنها حصه پیدایی است که تضادهای موجود در بطن را به عینه به تصویر میکشد.

در این هنگامه دیگر سخن از اصلاح طلبی و اصولگرایی و حتی تندروی و میانه روی نیست؛ صحبت از دو چشمی است که از دو دریچه متفاوت به همه آنچه به حیات اجتماعی و فردی آحاد مردم مربوط است، مینگرد و از موضوعات کلان نظیر «دین دولتی» و «دولت دینی» تا نحوه دسترسی به شبکههای موبایلی را در بر میگیرد. زنگ هشدار در این هنگامه زمانی به صدا در میآید که دو دیدگاه حاضر و حاکم، از مرزهای تضاد گذشته و به تناقض نزدیک شوند.

هر چند تضادها، انرژی و توان طرفین را مستهلک کرده و با اصطکاک مداوم جلوی پیشبرد امور را میگیرد،اما  وقتی سخن از تناقض به میان بیاید، دیگر تنها برای یک سوی میدان جا هست و حضور یک دیدگاه منوط به نقض و حذف دیدگاه دیگر میشود. به اعتقاد اندیشمندان، تنها گریزگاه امن و آزموده از این سرنوشت محتوم و محکوم، روشن کردن چراغهای رابطه یا ترجمه سیاسی آن یعنی «مذاکره» ای متصف به پسوند«ملی» است؛ گفتوگویی فراتر از مرزها، خواستها و منافع جناحی و سیاسی برای تبدیل «تناقض»های احتمالی به «تضاد»ها و تقلیل آن به «تفاوت»های قابل پذیرش در چارچوب یک همزیستی مسالمت آمیز. هر چند در امروز ایران کمتر کسی است که حداقل به زبان، خود را مخالف «گفتوگو» و حل معضلات به شیوهای نرم و کم هزینه بداند، اما در مقام عمل کمتر کسی پیشگام شده است تا گفتوگو در ایران را «ملی» کند.در مجال کوتاه پیش رو به این موضوع پرداخته ایم که چرا جامعه سیاسی ما به رغم تمام
حجت هایی که «گفتوگو» را ملزم،ضروری و گاه حیاتی مینماید، چندین گام عقب تر از جامعه بینالمللی و حتی بدنه جامعه مدنی خود ما ایستاده است؟